خانه بخت

خبر رسید زِ مشرق به مرکز ایران/دوباره ریسه ی نوری پر از شعف بستند

وخیل تنگ نظر ها همه سراسیمه/برای جشن عروسی دوباره صف بستند

نگاه کن که چگونه به عشق میخندند/برای هلهله آماده و مهیایند

ببین جماعت خوش دل چقدر بی پروا /برای دیدن خوشبختی تو می آیند

به پا بخیز خوش آمد بگو به مهمانان /بیا که صاحب مجلس تویی و جز تو نه!!!

به روی دفتر شعرم نوشته ام صد بار /که عشق اول و آخر تویی و جز تو نه !!!

خدا رو شکر رسیدی به منزل آخر / خدا روشکر که در خانه ات دلت شاد است

خدا روشکرکه سامان گرفته ایی امروز/خدا رو شکر که قلبت ز غصه آزاد است

گل همیشه بهارم، برو به خانه ی بخت/برو که دیگر از این عشق دست بردارم

اگرچه قسمت من بود رفتنت اما/ بدان همیشه به ولله دوستت دارم

تو ای گذشته ی تکراریم خداحافظ/سپردمت به خدا و به دست دلدارت

ببین که دست تکان میدهم غریبانه/ برو برو برو دیگر خدا نگهدارت

                              حسین وکیلی زارچ