امروز دلم شعر میخواهد........

اما چرا چیزی به ذهنم نمی آید........

شاید شعرهایم هم با من قهر کردند، و شاید احساسم جریحه دار شده است...خدا به خیر بگرداند


من مثل تورا در پریان میجویم

ای دخترک نازو کمان ابرویم

ای بر پدرِ پدر....گت زود بیا

یک دم بنشین از دلو جان پهلویم

یک بوسه دهم دوباره پس بستانم

ای وای چقدر ای عاشقان پررویم؟

باتوم بخورده به ملاجم دیشب

من خُل شدم و هی هزیان میگویم

<<حسین وکیلی زارچ>>

پ.ن1:مجبور شدم بد دهنی کنم بد برداشت نکنید.

پ.ن2:اهل سانسور نیستم ولی تا دلت بخواهد هزیان میگویم