شعر امروز:برگ سبزی تحفه ی......
شبیه برگ درختان که رویشان زرد است/تمام ترسم از این بادهای نامرد است
چه بیشکیب وزیدند و های و هو کردند/برای برگ درختان غم آرزو کردند
تمام مردم اطراف من چو باد شدند/مرا ز شاخه بچیدند و شادِ شاد شدند
جدا شدم ز درختان رها شدم در باد/شدم زبند غم عشق شاخه ها آزاد
صدای له شدنم زیر پای عابر ها/صدای خش خش من لذت مسافرها
من از جسارت این باد ها نترسیدم/من از حماقت این عابران نرنجیدم
به روی زرد رفیقان خود نخندیدم/بگو به من، به کدامین گناه خشکیدم؟؟؟
دلم خوش است که روزی بهار می آیدصدای هلهله صد هزار می آید
دوباره شاخ درختان پر از جوانه شود/و برگ خشک درختان پر از نشانه شود
اگرچه خشک و نهیفم،وگرچه من زردم/اگرچه در کف این بادهای ولگردم
برای برگ درخت انار دل تنگم/ برای مردن با افتخار می جنگم
منی که سبز ترین زردفصل پاییزم/دگر ز غرش این بادها نمیریزم
پ.ن:میدونم خیلی نقص داره ولی به بزرگی خودتون ببخشید
سلام.من حسین وکیلی زارچ(مجری،گوینده و شاعر)،15 سال است در برنامه های مختلف بر روی صحنه ها ایفای نقش میکنم و اینکه!!!!