چقدر خسته از این بادهای پاییزم/شبیه برگ درختان ز غصه لبریزم

شبیه برگ درختان که رویشان زرد است/تمام ترسم از این بادهای نامرد است

چه بیشکیب وزیدند و های و هو کردند/برای برگ درختان غم آرزو کردند

تمام مردم اطراف من چو باد شدند/مرا ز شاخه بچیدند و شادِ شاد شدند

جدا شدم ز درختان رها شدم در باد/شدم زبند غم عشق شاخه ها آزاد

صدای له شدنم زیر پای عابر ها/صدای خش خش من لذت مسافرها

من از جسارت این باد ها نترسیدم/من از حماقت این عابران نرنجیدم

به روی زرد رفیقان خود نخندیدم/بگو به من، به کدامین گناه خشکیدم؟؟؟

دلم خوش است که روزی بهار می آیدصدای هلهله صد هزار می آید

دوباره شاخ درختان پر از جوانه شود/و برگ خشک درختان پر از نشانه شود

اگرچه خشک و نهیفم،وگرچه من زردم/اگرچه در کف این بادهای ولگردم

برای برگ درخت انار دل تنگم/ برای مردن با افتخار می جنگم

منی که سبز ترین زردفصل پاییزم/دگر ز غرش این بادها نمیریزم

پ.ن:میدونم خیلی نقص داره ولی به بزرگی خودتون ببخشید