داستان اولین اجرای من در تهران و سوتی من در برنامه

داستان این جوری شروع میشه که من تازه دانشجوی تهران شده بودم.اون روزها توی یزد به صورت غیر حرفه ایی و آماتور جسته و گریخته برنامه اجرا می کردم اما هنوز سنم کم بود و خیلی کم به من اعتماد می کردند که براشون برنامه اجرا کنم..خوب حقم داشتند،چون اجرا کار بسیار سختیه و کسی که مجری یه برنامه میشه در واقع سکان دار برنامه هستش و هر مشکلی داشته باشه همه برنامه رو تحت تاثیر خودش قرار میده.
خلاصه گذشت و گذشت...از طریق یکی از فامیل های نزدیکم توی تهران شنیدم که برنامه جشنی به مناسبت میلاد امام حسن مجتبی توی دانشگاه آزاد فنی تهران جنوب برگزار میشه .برنامه ایی که مسول برگزاری اون جامعه اسلامی دانشجویان دانشکده فنی بود..البته منم دعوت شدم اما نه به عنوان مجری بلکه به عنوان میهمان.(توی دلم قند آب شده بود جانم یه افطاری افتاده بودم)..
شب قبلش برای کمک به بچه ها رفتیم نماز خونه دانشکده فنی و شروع کردیم به آماده کردن فضا که ناگهان بحث در مورد مجری برنامه نظرم و جلب کرد..خودم و به مسولین برگزاری که از بچه های دانشجوی سال بالایی یا بقول دوستان ارشد های جامعه اسلامی بودن رسوندم و گفتم من میتونم اجرا کنم..
یهو همه نظرشون به من جلب شد...گفتند شما همون یزدیه نیستی که تازه دانشگاه قبول شده...گفتم چرا من از پس اجرا بر میام...سری تکون دادن و بعد ازم چندتا تست گرفتن(خدایی تستایی که واسه صداو سیما دادم راحت تر بود)خلاصه بنده شدم مجری یه جشن مذهبی -دانشجویی و شروع حرفه ایی شدنم از اون روز بود
سال 84
روز جشن اولین سوتی رو یکی از بچه های جامعه داد و بلند گفت برای سلامتی آقا امام حسن صلوات
بعدم من از خنده نمیتونستم برم روی صحنه..دیدم دارن همه اشاره میکنند برو بالا..دٍ برو دیگه....
رفتم برنامه رو خوب شروع کردم یه زره استرس اذیتم میکرد ولی خوب باهاش کنار میومدم.جو نماز خونه همش با سلام و صلوات همراه بود..دیدم اینجوی نمیشه..جشنه ناسلامتی بزار یه کاری کنم دست بزنند..گفتم هرکسی کف قشنگ بزنه ایشالله دستش برسه به ضریح امام حسن..همه شروع کردن به دست زدن..
یادم نمیره..مداح برنامه آقای بادکوبه و سخنران آقای حجت الاسلام وحیدی(روحانی کلیپ معروف بیا مهریتو بدم) بودن...برنامه به خوبی پیش رفت و تموم شد..و نوبت به افطار رسید سر سفره من وآقای بادکوبه روبروی هم نشسته بودیم که ایشون از اجرام تعریف کردو گفت آقای وکیلی خیلی خوب بود..عالی بود...ولی یادت باشه ایشالله میریم واسه آقا امام حسن ضریح میسازیم بعد همه باهم دستمون به ضریحش میرسه و خندید
یعنی این حرف عین آب سردی بود بعد برنامه که روم ریخته شد...یادم اومد امام حسن که ضریح نداره که من این دعا رو کردم و جالب تر برام این بود که هیچکسی جز مداح به این اشکال من پی نبرده بود
پ.ن1:اجرا کار سختیه
پ.ن2:هرچی هم که ملت حواسشون نباشه بلاخره یکی سوتی تورو میگیره
پ.ن3:آخر یه روز شیعه برات حرم میسازه....حرم برای تو شهٍ کرم میسازه
سلام.من حسین وکیلی زارچ(مجری،گوینده و شاعر)،15 سال است در برنامه های مختلف بر روی صحنه ها ایفای نقش میکنم و اینکه!!!!